سودای نفت

یادداشت وارده؛ هانیه موحد
سودای نفت

رییس‌جمهور امریکا به فایننشال تایمز گفته است به دنبال تصاحب نفت ایران است؛ اعلامی رسمی، تلخ و عبرت‌آموز برای آنان‌که بر دیوار ترامپ یادگاری نوشتند و حالا سخت است باور کنند سردمدارِ کشتارِ امروز هموطنان ایرانی، همان است که تا دو ماه پیش، ناجی‌اش می‌پنداشتند. اکنون حقیقت از هر زمانی روشن‌تر است: تصاحب نفت؛ حتی به قیمت نابودی ایران و ایرانی.

به گزارش واشنگتن‌پست، ترامپ تا تاریخ ژوئیه 2020، بیش از 20 هزار دروغ یا ادعای گمراه‌کننده مطرح کرده است. او در سال 2017 هر روز 6 ادعای دروغ طرح کرده؛ این رقم در سال 2018 به روزی 16 ادعای دروغ و در سال 2019 به روزی 22 ادعای دروغ رسیده است؛ و احتمالا این روزها شمارش دروغ‌هایش غیرممکن شده.. اما میل به تصاحب نفت ایران را باید از معدود موضع‌گیری‌های صادقانه‌ی آقای رییس‌جمهور به شمار آورد. بلومبرگ هفته گذشته در گزارشی به قلم مارک چمپیون، با اشاره به مصاحبه‌ی تلویزیونی ترامپ در سال 1980 که در آن گفته بود «باید به محض آنکه حکومت جدید ایران گروگان‌های امریکایی را گرفت، نیرو به ایران می‌فرستادیم و کنترل منابع نفتی این کشور را به دست می‌گرفتیم» و همچنین اذعان وی در سال 1988 به ضرورت تصرف جزیره خارگ در مواجهه با بدرفتاری‌های ایران، نوشت: «هر چند ترامپ اغلب ممکن است رفتاری نامنظم و غیر قابل پیش‌بینی داشته باشد، اما در باورهای اصلی خود بسیار ثابت‌قدم است؛ باورهایی مثل تصاحب نفت ایران که به دهه‌ها پیش بازمی‌گردد.»

کمی دورتر برویم؛ 15 ژانویه 2003 یعنی درست دو ماه و چند روز پیش از تجاوز امریکا به خاک عراق، جان لوکاره، نویسنده‌ی نامدار انگلیسی در سرمقاله‌ی روزنامه تایمز لندن نوشت: «بوش هرگز به دنیا حقیقت را نخواهد گفت. علتِ برنامه‌ریزی برای حمله به عراق، محور شرارت بودن نیست؛ بلکه نفت و پول است. مشکل اینجاست که صدام بر سر دومین منطقه ‌نفت‌خیز بزرگ جهان نشسته است. اگر صدام نفت نداشت، می‌توانست هرچه می‌خواست شهروندان خود را آزار دهد؛ کم نیستند فرماندهان دیگری که هر روز این کار را می‌کنند، ولی بوش نفت عراق را می‌خواهد؛ هرکه او را یاری کند سهمی از خوان یغما می‌برد و هرکه یاری نکند، دستش تهی خواهد ماند.» تکرار تجربه‌های تلخ برای خاورمیانه تازگی ندارد..

پرواضح است حتی اگر نفت در اهداف جنگ‌افروزان جایگاهی نداشت، باز هم مسدود شدن تنگه هرمز به دلیل اهمیت استراتژیک آن به عنوان یکی از حیاتی‌ترین گلوگاه‌های انرژی، خوابشان را آشفته می‌کرد؛ چه برسد به آنکه ترامپ در سودای نفت به میدان آمده و حالا از تبعات سیاسی و اقتصادی مقاومت و تسلط همه‌جانبه‌ی ایران بر تنگه هرمز و در نتیجه، از دست رفتن همان روندهای جاری در تنگه و اختلال در جریان عرضه انرژی به شدت غافلگیر شده است؛ تنگه‌ای که محدودسازی آن به واسطه‌ی سابقه‌ی عبور بخش قابل‌توجهی از نفت‌خام و فراورده‌های نفتی و نقش موثر در تجارت دریایی، اکنون دنیا را برای مواجهه با بی‌ثباتی‌های اقتصادی در آینده‌ای نه چندان دور به شدت نگران کرده است. جمله‌ی وزیر دفاع پاکستان که در روزهای اخیر در شبکه ایکس وایرال شد، استیصال امریکا را در این زمینه به خوبی به تصویر کشیده است: «هدف جنگ باز کردن تنگه هرمز شده؛ تنگه‌ای که قبل از حمله امریکا و رژیم صهیونیستی باز بود.»

امریکا در حال حاضر به دنبال راه انداختن ائتلافی برای باز کردن تنگه هرمز است و ترامپ، پرهیزکنندگان از حضور در این ائتلاف را هر روز با کنایه‌های گوناگون می‌نوازد تا اندکی از خشم فروخورده‌اش کاسته شود؛ رییس‌جمهوری که نامزدی خود را در انتخابات ریاست جمهوری با شعار MAGA کلید زد، ولی تصمیمات هیجانی‌اش تحقق این شعار را هر روز دست‌نیافتنی‌تر می‌نمایاند و با وادادگی در برابر اسراییل، ثابت کرده «اول امریکا» شوخی تلخی بیش نبوده است. این روزها دنیا نظاره‌گر بن‌بستی است که ترامپ در آن ایستاده و راه گریزی ندارد: یا توافق که با وجود دست بالاتر ایران، قاعدتا برای امریکا دستاورد دلخواه به همراه نخواهد داشت؛ و یا جنگی بلندمدت که بی‌شک خوشایند وی نیست. فراموش نکنیم ترامپ در کمپین انتخاباتی‌اش، جنگ با عراق را احمقانه خوانده بود و حالا به تعبیر بسیاری از سیاستمداران، خود مرتکب اقدامی به مراتب احمقانه‌تر شده است.

جنگ دیر یا زود به پایان می‌رسد و ادامه‌ی مسیر تولید و توسعه اجتناب‌ناپذیر است. صاحبنظران حوزه‌ی انرژی نیک می‌دانند که چه حجمی از کارهای بر زمین مانده پیش‌روی صنعت نفت است و ناگفته پیداست که تبعات جنگ، بر ناهمواری‌های این مسیر بسیار خواهد افزود. اما فردای پس از جنگ، کشور پیش از آنکه نیازمند کار و تلاش مضاعف باشد، نیازمند انسجام داخلی و پرهیز از دوقطبی‌های کاذب و انگ‌زنی‌های سیاسی است. «ایران» فصل مشترک است و همین کافی است. فردای پس از جنگ، هیچ چیز جز تلاش برای ساختن ایرانی آباد، دموکراتیک، منسجم و شکوفا

برای امریکا و اسراییل آزاردهنده نخواهد بود؛ چه آنکه چنین ایرانی در خدمت منافع ژئوپلیتیک و اقتصادی آنان نیست. امید به آنکه در فرصتی دوباره، بیش از همیشه، قدردان زمان، ذخایر، منابع و داشته‌هایمان باشیم؛ قدردان موهبت نفتی که دهه‌هاست بیگانگان چشم طمع از آن برنمی‌دارند و در سودایش دنیا را به آتش کشانده‌اند. به قول احسان یارشاطر، «این وطن بارها با سم اسبان مهاجمان تازی و تاتار کوفته شده و باز با تن ناتوان به پا خاسته و به درمان زخم‌های خود پرداخته؛ برماست که آن را زیباتر و تابناک‌تر کنیم.»

سودای نفت

آیا این خبر مفید بود؟